نجم الدين ابو الرجاء قمى

7

تاريخ الوزراء ( فارسى )

اين حكايت بدان سبب كرده آمد كه ، آن‌كس كه طلب عافيت مىكرد ، چون قضا نافذ شد هم ، خلاص نيافت . خاتمت كار قوام الدين ، و عاقبت كار نصير الدين كه از تصاريف روزگار هراسان بود ، و در اغلب اوقات بر كرانهء « ازجى كمايجى » مىخواند ، قتل بود . عجب آن است كه ، ثقة الدين ابو جعفر ابو الاشفع را هم آخر بدان قلعه بردند كه نصير الدين را بردند ، و بيرون نيامد . چاه به اندازهء خويش بايد كندن . هركس آن درود كه كارد . محنت پيوسته بر سر معروفان آيد . ميوهء درخت دولت ، آيد كه سرنگون ( 7 پ ) باشد و برگ‌ها مستقيم . در كارزار ، سنان بيشتر شكند كه ز ج . آن كس كه بسيار دود ، بسيار افتد . مجهولان در حمايت خمول باشند . شتر را كه جرب باشد ، از كشتن ايمن بود . باد چون خوار باشد ، آتش زيادت كند ، چون قوى باشد آتش بنشاند . به بادى كه دانه و گاه به هم برد ، خرمن برنشايد فشاندن . كفايت مرد در حادثه ، بيشتر باديد آيد كه در عمل . مشك را چون بسايند ، بوى بهتر بود . عود را تا نسوزند بوى برنيايد . در از جهت عزت سفته شود . سنگ بر درخت ، جهت ميوه اندازند . شاخ درخت آنگاه نيكوتر باشد ، كه آن را باد بجنباند . گوشمال پادشاه ، چون قصد جان نكند ، تفاخر بود . بسيار گوش را ، گوشواره ريش كند ، و بسيار دست را ، دست‌آور نجن . پادشاه بايد كه جانب خداى تعالى را مراقبت كند ، و عقاب او ، چون بردالورد باشد ، ( 8 ر ) كه سود بيش كند كه زيان . نصير الدين عمرى به خويشتن‌دارى بسر برد ، آخر كار حركتى بدين صفت خارج كرد . نعوذ بالله من الساكن اذا تحرك . خصومت كردن با امير اجل از عقل دور بود . « اذ جاء القضاء عمى البصر » . او چون از وزارت معزول شد ، متهورتر بود كه در وزارت . چون مرغ بود كه بپرد ، سر به پيش دارد ، چون بر زمين رود سر